تک درخت زندگیم سوخت بگذارجنگل بسوزد عاشقشم |
|||
دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی میرسید التماس میکند: اقا . . . اقا . . . "دعا" میخری؟ و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را میگرداند و برای فرج اقا "دعا" میکن نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() |
|||
![]() |